وبلاگی که پیش روی شماست حاصل تراوشات ذهنی و انسان گرایانه ی ! شخصی فکرولوژیک می باشد پیشنهاد میشود سعی کنید بفهمید خود چه می فهمید؛ آنچه نویسنده نگاشته است بیشتر برای خود او قابل درک خواهد بود !!!
Friday, December 12, 2003
● !
بگشای دری که در گشاینده تویی ...
بنمای رهی که ره نماینده تویی
من دست به هیچ دستگیری ندهم
کایشان همه فانیند و پاینده تویی!
سلام...
چند وقت بود مثل قدیما هوس نوشتن زده بود به سرم. وبلاگ قدیمیمونم که تعطیل شده گویا ... از طرفی هم دوستان هی سرویس بلاگـر رو بهم پیشنهاد می کردن.
به هر حال همچین اینجا به نظرم را دس نیس ! ولی خب ، یه کم با قالبش ور رفتم ... بد نشد ... رنگی که عاشقشم (سبز) ! رنگی که وقتایی که دیگه هیچی نیس سرگرمم کنه منو یاد زندگی میندازه و در گوشم میگه که هنوز زندم ،شاید مث درختای پاییز زرد ، شاید مث چمنای یخ زده زیر پامون خشک ، شاید ... ولی هنوز زنده ... یادم میندازه که این رنگای زرد و نارنجی هم حتی دوباره روزی قراره سبز بشن روزی قرار بهار بیاد ؛ کومبزه با خیار بیاد !! ... پس همیشه میشه سبز موند ... حتی اگه روتو یه غبار خاکستری بپوشونه ؛ خودتی که باید بتکونیش. باید سبز موند ...
خلاصه اگه وقت و شرایط (اعم از مادی یا معنوی یا...!) اجازه بدن ... ایشالا مینویسم ... ولی روم نمیشه قول بدم !
بارالها ... من با تمامی نداری ... در کمال فقر ... در کلبه حقیـرم چیزی دارم که تو در تمام بارگاه کبریاییت نداری ! پس چه عزیز انســانی !
من همچون تو خدایی دارم و تو همچون خودی نداری !!!